بنیاد فرهنگی جهانگیری

 

 

 

عین و شین و قاف جز حرفی نبود 

نقش عشق آمد جهانگیری نمود 

به باور عرفای صاحب نام ایران مردی از تبار من در قرنهای گذشته با همین شور و شوق به فرهنگ و هنر ایران عشق می ورزید که شرایط اجتماعی و اقتصادی آن دوران تحقق این آرزو را ناکام می گذارد و از پس نسلها و قرنها ژن این جوشش در قالب کودکی روستایی بار دیگر متجلی می گردد.

من از 8 سالگی بدون آنکه انگیزه و علل این عشق شورانگیز را بدانم بجای اسباب بازیهای کودکانه به جستجوی اسناد و مدارک  و نشانه هایی از فرهنگ و هنر ایران زمین آواره روستاها و شهرها شدم و اگرچه روزگار مرا به تحصیل در رشته های صنعتی و تولیدی گوناگون سوق داد ولی هرگز این عشق شور انگیز در درونم خاموش نشد و همچنان شعله ور است .بنحوی که در هر زمان و در هر راهی که معیشت پیش رویم می گذارد لحظه ای از تلاش و گردآوری و نشر فرهنگ میهن غافل نمی مانم.

این مجموعه اخگری از شعله های سوزان عشق است که راه ناهموار و پر فراز و نشیب عاشقی را برای خواننده روشن می سازد و این چیزی نیست جز اعجاز عشق .عشق به زادگاه به میهن به فرهنگ و انسان ،عشق به زیبایی و آفرینندگی که گریز گاهی است از چنگال مرگ و کوششی است برای باروری و جاودانگی انسان ستایشی است از انسان و ره آوردهای او مهر دوستی کمال.

استخوان تن من نرم شد از گردش چرخ   

تا در این کهنه سرا صاحب نامی شده ام